|
نوشته هاي روزانه من در مورد زندگي ، جامعه و دنياي IT
|
بعضي وقتها واقعا تو كار خدا مي مونم . نمي دونم چي بگم . ديروز آقاي مدير عامل رنج پاداشها رو اعلام كرد. تو اداره ما بعضي ها نيششون واز شد و بعضي ها اخماشون رفت تو هم . ( تو پرداخت پاداش در رنج اعلام شده به شرط اينكه حد اقل و حد اكثر رعايت بشه ، مي تونن از يه نفر كم و به ديگري اضافه كنن .) حالا وقتي بازه اقل و اكثر زياد باشه ، بعضي ها مث من كه زير بار حرف زور و احمقانه در طول سال نمي رن خيلي ضرر مي كنن .
امروز بازه اين اقل و اكثرها تو رده هاي مختلف پرسنلي كم شد . . . و چه حالي كرديم ما مغضوبين بالفطره !!! دم آقاي راننده ( ببخشيد ، بخوانيد مدير عامل ) گرم . حال شما پيدا كنيد پرتقال فروش ناآرام و خريدار آرام را .
زياد اين پست رو جدي نگيريد .
ضرب المثل يوناني :
شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
يه چند روزي رفته بودم سفر ، امكان نوشتن هم نداشتم . امروز صبح رفتم اداره گزينش شغل جديد !!!
پسر ، چه گندي زدم . مصاحبه ام زياد جالب نبود . اما نكته مهم ماجرا اين بود كه اونا اسم و شماره تلفن رييس فعلي اداره رو براي پرس و جو گرفتن .!!! داشتم مي مردم . مجبور شدم به آقاي رييس بگم قضيه رو . نمي دونم چي ميشه ولي اگه اميدواريم ديشب ۹۰ درصد بود الان اومده رو ۵۰ تا ۶۰ . بعدشم زنگ زدم كارگزيني . گفتن چند تا از همرشته اي هاي من كه با من قبول شده بودن الان مشغول كارن . ممكنه منو دودر كنن ؟ نمي دونم ، نمي دونم ، نمي دونم ..... دارم ديوونه مي شم .
راستي اون آقاهه تو گزينش مي گفت كار من موكول مي شه به بعد از عيد ..... ![]()
هر كي اين پست رو مي خونه برام دعا كنه . دعا ، دعا ، دعا . . .
و از اين غربت تلخ
كه به اجبار به پايم بستند . . .
بالاخره مشخص شد كه شما اگه به انگشتات هم عسل بمالي و بدي رييست بخوره بازم تهش انگشتات رو گاز مي گيره ... از كارم دارم متنفر مي شم ... الان بدم مياد ، ولي كم كم دارم متنفر ميشم . نمي دونم اگه اوضاي كار جديدي كه دارم پيگيريش مي كنم درست نشه چه بايد بكنم ؟
مي تونم الان قيافه قل مراد و از همه بدتر خانوم رييس !! رو مجسم كنم كه چه حالي ميشن برگه استعفاي منو ببينن .
يادمه يه زماني داشتم رو يه سيستم وب بيس كار مي كردم . وسطاي كار ، بعد از ۳ ماه ، قل مراد به خانو م رييس گفت مرحله به مرحله كارم رو چك كنه !! يه ماژول تموم شده بود . بهش گفتم : تموم شده اين قسمت . از رو كامپيوتر من ببين و اگه مساله اي هست بگو . اونوقت اون گوساله مي گفت اينترنت قطع شده آقاي مهندس !!! بذاريد براي وقتي كه وصل شد !!!
و تو خود حديث مفصل بخوان از اين ...
وقتي دستانم از اعتماد تهي است ،چه فرقي مي كند كه بگويم اينجا زمستان است يا بهار