تبليغاتX
صبحانه
نوشته هاي روزانه من در مورد زندگي ، جامعه و دنياي IT
حريف عشق تو بودم چو ماه نو بودي
كنون كه ماه تمامي ، گذر دريغ مدار
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 10:32  توسط من  | 

بعضي وقتها واقعا تو كار خدا مي مونم . نمي دونم چي بگم . ديروز آقاي مدير عامل رنج پاداشها رو اعلام كرد. تو اداره ما بعضي ها نيششون واز شد و بعضي ها اخماشون رفت تو هم . ( تو پرداخت پاداش در رنج اعلام شده به شرط اينكه حد اقل و حد اكثر رعايت بشه ، مي تونن از يه نفر كم و به ديگري اضافه كنن .) حالا وقتي بازه اقل و اكثر زياد باشه ، بعضي ها مث من كه زير بار حرف زور و احمقانه در طول سال نمي رن خيلي ضرر مي كنن .

امروز بازه اين اقل و اكثرها تو رده هاي مختلف پرسنلي كم شد . . . و چه حالي كرديم ما مغضوبين بالفطره !!! دم آقاي راننده ( ببخشيد ، بخوانيد مدير عامل ) گرم  . حال شما پيدا كنيد پرتقال فروش ناآرام و خريدار آرام را .

زياد اين پست رو جدي نگيريد .

 

ضرب المثل يوناني :
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 14:0  توسط من  | 

سلام

يه چند روزي رفته بودم سفر ، امكان نوشتن هم نداشتم . امروز صبح رفتم اداره گزينش شغل جديد !!!
پسر ، چه گندي زدم . مصاحبه ام زياد جالب نبود . اما نكته مهم ماجرا اين بود كه اونا اسم و شماره تلفن رييس فعلي اداره رو براي پرس و جو گرفتن .!!! داشتم مي مردم . مجبور شدم به آقاي رييس بگم قضيه رو . نمي دونم چي ميشه ولي اگه اميدواريم ديشب ۹۰ درصد بود الان اومده رو ۵۰ تا ۶۰ . بعدشم زنگ زدم كارگزيني . گفتن چند تا از همرشته اي هاي من كه با من قبول شده بودن الان مشغول كارن . ممكنه منو دودر كنن ؟ نمي دونم ، نمي دونم ، نمي دونم ..... دارم ديوونه مي شم .

راستي اون آقاهه تو گزينش مي گفت كار من موكول مي شه به بعد از عيد .....

هر كي اين پست رو مي خونه برام دعا كنه . دعا ،‌ دعا ، دعا . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 19:59  توسط من  | 

من گريزانم از اين خسته ترين شكل حيات

و از اين غربت تلخ

كه به اجبار به پايم بستند . . .

بالاخره مشخص شد كه شما اگه به انگشتات هم عسل بمالي و بدي رييست بخوره بازم تهش انگشتات رو گاز مي گيره ... از كارم دارم متنفر مي شم ... الان بدم مياد ، ولي كم كم دارم متنفر ميشم . نمي دونم اگه اوضاي كار جديدي كه دارم پيگيريش مي كنم درست نشه چه بايد بكنم ؟ 

مي تونم الان قيافه قل مراد و از همه بدتر خانوم رييس !!‌ رو مجسم كنم كه چه حالي ميشن برگه استعفاي منو ببينن .

يادمه يه زماني داشتم  رو يه سيستم وب بيس كار مي كردم . وسطاي كار ، بعد از ۳ ماه ، ‌ قل مراد به خانو م رييس گفت مرحله به مرحله كارم رو چك كنه !! يه ماژول تموم شده بود . بهش گفتم : تموم شده اين قسمت . از رو كامپيوتر من ببين و اگه مساله اي هست بگو . اونوقت اون گوساله مي گفت اينترنت قطع شده آقاي مهندس !!! بذاريد براي وقتي كه وصل شد !!!

و تو خود حديث مفصل بخوان از اين ...

وقتي دستانم از اعتماد تهي است ،‌چه فرقي مي كند كه بگويم اينجا زمستان است يا بهار

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:13  توسط من  |