چند وقت پیش اس ام اسی با مضمون اینکه اورکات باز شده از برادر گرامی دریافت کردم . با اینکه به لطف فیلتر شکن عزیزم که به هیچ فیلتری رحم نمی کنه از رویت دوستان گرامی در اوکات بی نصیب نبودم ، بدون فیلتر شکن وارد اورکات شدم . برام جالب بود که چرا فیلتر کردن که حالا باز کنن ؟
چند روز بعد در محضر یکی از دوستان گرامی ، صحبت از فیلتر و فیلتر شکن بود که صحبت از اورکات شد و با هم اونو تست کردیم . نتیجه :
مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد
و من کنف شدم .
نمی دونم چرا این اتفاق افتاده ؟ اینترنتی که من دارم ازش استفاده می کنم فیلتره ، اما دسترسی به اورکات دارم .واقعا که سیستم فیلترینگ ما هم برای خودش داستانی داره .
اما بحث اصلی اینه ، بودن یا نبودن اورکات . من خودم اورکات رو یکی از جذابترین وب سایتها می دونم . برام خیلی جالبه که پس از مدتها یک دوست تقریبا فراموش شده رو اونجا ببینم و از احیای یه دوستی قدیمی لذت ببرم . اتفاقی از طریق یه دوست برسم به آدمی که فقط ۱۰ دقیقه تو ایستگاه تاکسی راجع به اوضاع و احوال بنزین و تاکسی و این مزخرفات باهم حرف زدیم و اون رو هم شگفت زده بکنم . از هم دانشگاهیام با خبر بشم و بدونم الان کجای این عالم خاکی دارن زندگی می کنن و به ریش منه بدبخت اینجا مونده دارن می خندن !!
و و و و ....
من در مجموع اورکات رو جالب انگیز ناک می بینم و می خوام بدونم در راستای تصمیمات جدید اتخاذ شده از سوی مخابرات مبنی بر باز شدن اورکات در برخی از سرویس دهندگان اینترنت !!!! آیا شما فیلترید یا نه ؟!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 8:34 توسط من
|
1 ) از هفته پیش که تو صف رستوران اداره شنیتسل گوشت بهم نرسید و مجبور شدم خوردن فسنجون رو که اصلا ازش خوشم نمی یاد تحمل کنم ، برای امروز نقشه کشیدم . تصمیم گرفتم ده دقیقه زودتر برم که بتونم غذای مورد علاقه ام رو بخورم . جای شما خالی خیلی خوشمزه بود !!! حین برگشتن از رستوران داشتم به این فکر می کردم که
شنیتسل دسته یا
شنسل ؟ برام همیشه این مقایسه ها جالبه !!! درست مث فلاکس و فلاسک که اگه بار 5 این دو کلمه رو تکرار کنی فکر کنم همه قاطی می کنن که بالاخره فلاکس درسته یا فلاسک ! ( من همیشه قاطی می کنم )
شنیتسل و
شنسل رو از زبون دوست و آشنا به تناوب بارها شنیده بودم . خودم از لفظ اول استفاده می کنم اما هیچوقت سعی نکردم درستی کلمه مورد استفاده ام رو چک کنم . تصمیم گرفتم هر دو واژه رو تو اینترنت چک کنم .
نتیجه جالب بود ، هر دو وجود داشتند !! ؟؟
رجوع بعدی من به سایت
ویکی پدیا نتیجه رو کاملا مشخص کرد : schnitzel
2 ) کارهای سیستم داره خوب پیش می ره ولی من کماکان دیر می رسم خونه و همسر گرامی مجبوره تنهایی و تحمل کنه تا من بیام . از همینجا می گم که شرمنده ام
3 ) اگه کسی اینجا رو می خونه لطف کنه بگه آیا شما حاضرید کار قراردادی توی یک شرکت خودرو سازی معتبر رو با حقوق و مزایای عالی ول کنید و استخدام رسمی یک ارگان دولتی با نصف درآمد بشید ؟
اگه جوابتون نه هست بهم نخندید !!! من ................. اینکارو کردم !!!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:20 توسط من
|
راستی رییس هم رفت . تو یه غروب سرد پاییزی "ک" گفت که رییس رو بر داشتن و یه سمت جدید با عنوان م .... بهش دادن . رییس جدید هم از یه اداره دیگه منتقل شد به اینجا . نه قبلیه رو زیاد میشناسم و نه جدیده رو ! اما مهم اینه که این میز ها و این سمتها خیلی بی وفان . پس روسای عزیز یه کمکی مهربان و با وجدان باشید !
قرارداد سیستم اتوماسیون اداری شرکت ... رو هم بستیم . ۸ ماه کار طاقت فرسا منتظرمونه و تازه کارای اداره رو هم باید انجام بدم . این روزا برای ۱۰ دقیقه خواب بیشتر له له می زنم !!! صبح از بوق سگ میرم و تا ۴.۵ اونجام بعدشم باید سریع برم شرکت و تا پاسی از شب درخدمت تیم پروژه باشم . خیلی سخته ولی باید تحمل کرد .
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 14:4 توسط من
|
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»…
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند…
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود:
کدام لاستیک پنچر شده بود…؟!!!
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 13:33 توسط من
|
من بنده آن دمم که ساقی گوید ؛
یک جام دگر بگیر و من نتوانم .
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 7:46 توسط من
|
آيا تا حالا اتفاق افتاده با وضعيتي مواجه شيد كه تو ضمير ناخودآگاهتون حس كنيد قبلا اين لحظه رو تجربه كرديد .
ديشب كه روبروي پدرم نشسته بودم و حين شام اين احساس بهم دست داد كه اين صحنه ها رو قبلا ديدم ....
" همان طور كه وقايع واقعي فراموش مي شوند ، برخي وقايع هم كه هركز اتفاق نيفتاده اند ، مي توانند در خاطرات طوري زنده بمانند كه گويي اتفاق افتاده اند "
گابريل گارسيا ماركز . خاطرات روسپيان سودا زده من ( خاطرات دلبركان غمگين من )
و امروز همين الان كه دارم كتاب ماركز رو مي خونم توصفحه 61 متن بالا رو خوندم ....
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:24 توسط من
|
سلام
چند وقتيه به اينجا سر نزدم . گاهي با خودم فكر مي كنم وقتي اينجا رو كسي نمي خونه ، نوشتن يا ننوشتن زياد مهم نيست ! اما دوست دارم گاهي بنويسم .
تا حالا شده دوستي كه بهش اعتماد كامل داريد ، سرتون كلاه بذاره ؟ براي من همين چند روز پيش اتفاق افتاد . يعني چند روز پيش فهميدم كه اتفاق افتاده . جالب اينه كه همين الان با همين دوست عزيز در حال عقد قرارداد يه پروژه جديد هم هستيم . نمي دونم چه بايد بكنم . دلم اصلا راضي نيست به اين كار . ولي چون قول دادم كه باشم و تو اون تيم رو حضور من حساب شده ، يه جورايي نمي تونم بكشم كنار . جالبتر اينه كه همين امروز يه شركت بزرگ هم از طريق يكي از دوستان ( البته به خدا پارتي بازي نكردما !! ) بهم پيشنهاد داده مشاور آي تي اون شركته تو پياده سازي يه MIS باشم . نمي دونم ، نمي دونم ، نمي دونمم .....
هرگز از مرگ نهراسيدهاماگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزمينيستكه مزد گوركناز بهاي آزادي آدميافزون باشد .
" احمد شاملو "
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 18:16 توسط من
|